![]() |
![]() |
|
| می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری..................گر برفتم روزگاری این بماند یادگاری |
|
دلتنگم! به اندازه همه آدم های زمین! دلتنگم اما ""نه برای تو""، دلتنگ حس با تو بودنم " "حسی که دیگر حتی 'تو' آن را به من نمی دهی" " حسی که ""هیچ کس"" نمی تواند دوباره آن را به من هدیه کند! حال و هوای این روز های من ++7ماه گذشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:13 توسط فرزین |
|
|
برای تو مینویسم برای تو که تنهاترین بهونه زندگیم بودی برای تو که وجود بی ارزشم را محو وجود نازنین خود کرده بودی برای تو که احساسم از این وجود نازنین تو بود برای تو که مرا مجذوب قلب نازواحساس پاک خود کرده بودی برای تو که چشمام همیشه به راه تو دوخته بود برای تو که هرلحظه دوریت برام مثل یه قرن میمونه برای تو که قلبم منزلگه عشق تو بود برای تو که سکوتت سخترین شکنجه من بود برای تو که تنها آرزو و امید من بودی برای تو که غم و ناراحتیت معنای سوختنم بود برای تو که روزهای شیرین و دلنشین زندگیم از با تو بودن سرچشمه میگرفت برای تو که این دل عاشق و بی قرارم فقط دلتنگ تو می شد برای تو که نبودنت برام معنی مرگ را می داد برای تو که واژه واژه الفبای زندگی و عشق رو در کنار تو آموختم برای تو که تنهایی هام پر از یاد توست |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 14:53 توسط فرزین |
|
|
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار
او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 11:9 توسط فرزین |
|
|
زنده ام.. زندگی یک مبارزه است. گاهی پیروزی٬ گاهی شکست٬ باید بیاموزی که در هر شکست پیروزی بزرگتری نهفته است٬ آموختن اشتباهی که منجر به شکست شد و تلاش برای تکرار نکردن آن و آن پیروزی بزرگتر همان آموختن است. در هر پیروزی یک خطر نهفته است غرور... و مردن زندگی بدون مبارزه است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 11:8 توسط فرزین |
|
|
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . . . حال ام خوب است...اما... گذشته ام درد میکند! حالم خوب است اما تو باور نکن ..... نمیدونم چرا به یادتم انقد به یاد تویی که قلبم و شکستی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 11:1 توسط فرزین |
|
|
سن یاریمین قاصیدی ســـن ایلش سنه چای دئمــــیشم خیالینــی گؤندریــــب دی بس کی من آخ وای دئمیشم آخ گئجه لر یاتمامیشـــــــام من سنه لای ـ لای دئمیشم سن یاتالی من گؤزومـــــه اولدوزلاری سای دئمیشـم هرکس سنه اولدوز دئیــــه اؤزوم سنه آی دئــــــمیشم سندن سونرا حیـــــــاته من شیرین دیسه زای دئمیشـم هر گؤزلدن بیر گول آلیـــب سن گؤزله پای دئمیشــــــم سنین گون تک باتمـــاغینی آی باتانا تــای دئمــــــیشم ایندی یایــا قــیش دئییـــرم سابیق قیشـا یای دئمــیشم گاه تویونو یــاده ســـالیب من دلی ، نـای ـ نـای دئمیشم سونـرا یئنه یاســـه باتیب آغلاری ، های ـ های دئمـیشم اتک دولــو دریــا کیمــی گؤز یاشیما ، چای دئمـــیشم عؤمره سورن من قارا گون آخ دئمیشم ، وای دئمیشم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 23:46 توسط فرزین |
|
|
خدا نگهدار همه
فعلاً دَرِ وبلاگ بسته شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 14:45 توسط فرزین |
|
|
مهربانم
با تو عهدی ميبندم نا گسستنی فراموش نشدنی و ماندگار قلبم را به تو هدیه میدهم به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم به تو که روحت را سرشتت را عصاره ی وجودت را ميپرستم و به آن عميقاً عـشق ميـورزم ای عزیز ِ ستودنی مهربان ِماندنی نازنین ِ خواستنی بدان و آگاه باش که من تو را هيچگاه هيچ کجا هيچ لحظه ای تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد مطمئن باش تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 14:19 توسط فرزین |
|
|
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 12:0 توسط فرزین |
|
|
ما عاشق هم بودیم...حسی که یه عادت نیست
از منکه گذشت اما...این رسم رفاقت نیست این که ما عاشق هم بودیم...حسی که یه عادت نیست از من ه منو از قلبت...بیواهمه میگیری این که منو میبازی...دنبال کسی میری وقتی همه دنیات...تنهایی و غربت بود وقتی همه جا با تو...احساس یه وحشت بود کی با همه قلبش...بغض شبتو وا کرد کی حال تو رو فهمید...کی با تو مدارا کرد باشه برو حرفی نیست...من از همه دلگیرم حالا که دلت رفته...دستاتو نمیگیرم ما هر دو برای هم...هر ثانیه کم بودیم کی جز تو نمیدونه...ما عاشق هم بودیم ما عاشق هم بودیم...حسی که یه عادت نیست از من که گذشت اما...این رسم رفاقت نیست این که منو از قلبت...بیواهمه میگیری این که منو میبازی...دنبال کسی میری وقتی همه دنیات...تنهایی و غربت بود وقتی همه جا با تو...احساس یه وحشت بود کی با همه قلبش...بغض شبتو وا کرد کی حال تو رو فهمید...کی با تو مدارا کرد باشه برو حرفی نیست...من از همه دلگیرم حالا که دلت رفته...دستاتو نمیگیرم ما هر دو برای هم...هر ثانیه کم بودیم کی جز تو نمیدونه...ما عاشق هم بودیم ما عاشق هم بودیم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 15:14 توسط فرزین |
|
|
عشقبازی به همین آسانی است
کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه
ابر عابر با ماه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 2:15 توسط فرزین |
|
|
گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم می زنه مَرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمی کنه قدم می زنه گریه نمی کنم نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هر چی شکر بریزی بازم همون تلخیه نابو داره اگه یکی باشه منوب فهمه براش غرورمو بهم می زنم گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می زنم ------------------------------------------------ احسان خواجه امیری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:19 توسط فرزین |
|
|
سهراب گفت ...
قایقی باید ساخت پشت دریاها شهریست اما من می گویم پشت سیاهی چشمانت شهریست شهری که من با خیالش زندگی می کنم با عطر شکوفه هایش عاشقی می کنم شهری که محبت در هوایش پر می شود دلم برای پیدا کردنت بازگم می شود شهری که پنجره هایش رو به شکوفه ها باز می شود ببین گل رازقی با دیدنت چه ناز می شود وقتی دلم هوای داشتن تو را می کند وقتی واژه های ترانه هایش را گم می کند سری به عکس روی دیوارت می زند دست روی سیاهی چشمانت می زند واژه های گم شده ام را گوشه چشمهایت می بینم همان واژه هایی که جای خالیش را در ترانه هایم می بینم باید یک به یک واژه ها را از چشمانت دزدید باید به چشمانت نگاهی کرد و خندید قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب می خواهم مسافر شهر چشمهایت شوم می خواهم همدم اشک و لبخندهایت شوم تو ای ناجی ترانه های من تو ای نیاز همیشگی دل تنهای من تو ای طلوع شعر و ترانه های من و تو ای تنها دلیل نفس های من می خواهم در شهر چشمانت زندانی باشم می خواهم گوشه ای از آن سیاهی باشم نمی خواهم مثل یک جاده دو راهی باشم نمی خواهم لحظه ای فکر آزادی باشم وقتی پلکهایت را روی هم می گذاری مرا در شهر چشمهایت تنها می گذاری پلکهایت را آرام آرام روی هم بگذار مرا از دنیای بیرون دورتر و دورتر بگذار می خواهم بگویم سیاهی چشمانت روشن ترین امید زندگی من است نگاه امروزت. آغاز ترانه های فردای من است برای رسیدن به شهر چشمهایت قایقی خواهم ساخت می دانم که با نگاه مهربانت چیزی را نخواهم باخت قایقی خواهم ساخت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 15:8 توسط فرزین |
|
|
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. رخت ها را بکنیم: روشنی را بچشیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 19:2 توسط فرزین |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذز کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت باد گران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم "حذر از عشق؟" ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت.... اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم.... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 23:27 توسط فرزین |
|
گاهی چقدر سخت است بگویم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 0:0 توسط فرزین |
|
|
نگاه کن ! خمیدگی شانه هایم ، یادت می آید ؟ و اکنون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 10:16 توسط فرزین |
|
|
خداوندا
تو را به بزرگی نام او تو را به پاکی نگاهش تو را به عشق زیبایش تو را به آرامش صدایش تو را به همه ی بندگان پاکت چون او تو را به همه ی جلالت قسم میدهم مرا ببخش ... مرا لایق گردان مرا جرعه ای بنوشان ... امروز تقویم روزهای گذشته را ورق زدم و دیدم که ... چه خالی ام هیچ ندارم جز نگاهی خیس به دست های تو خداوندا به جبران روزهای بی نورم به جبران لحظه هایی که قدر ندانستم به جبران نوایی که نشنیدم با تو پیمان میبندم تا با هر چه توان تا با همه ی نفس هایی که می آید و میرود عاشق باشم و به پای همه ی روزهای باقی عشق بریزم کمکم کن که رو سیاهی ام را با دوست داشتنش جبران کنم... کمکم کن که باشم آنچنان که باید باشم آنچنان که انسان بمانم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 22:31 توسط فرزین |
|
|
یک بار داشتن تو به تمام عمر می ارزد
قبول ندارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 21:57 توسط فرزین |
|
|
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 17:23 توسط فرزین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من عاشقم عاشق یه نفر،تا آخر زندگیم هم بهش وفادار خواهم ماند
با تموم نا مهربونیت دوستت دارم آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست.من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست!! من اگر عاشقم دست خودم نیست... عاشقی معجزه ی زندگی است من و تو مثل دو خط موازی هستیم که اگه به هم نرسیم همیشه در کنار هم هستیم به او بگویید که دوستش دارم به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم. دوستت دارم فرداي ديروزت را رها کن |
| پیوندهای روزانه |
|
عاشقانه های من و عشقم نشریه پاسکال آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
وبسایت خودم در پرشین گیگ زیرترانه باران روی این نیمکت بایادتو.... خاطرات نبی اکرمی مترسک من تا او PAPERCUT کهکشان جهان غم کده ای در نظر درویش است ...وخدایی که در این نزدیکیست مهروید |
|
RSS
|